شعر کودکانه درباره تواضع و فروتنی

شعر کودکانه درباره تواضع و فروتنی

نویسنده : علی بجنوردی | زمان انتشار : 24 فروردین 1400 ساعت 03:59

شعر در مورد تواضع

شعر درباره تواضع,شعر درباره تواضع و فروتنی,شعر درباره ی تواضع,شعر درباره ادب و تواضع,شعر کودکانه درباره تواضع,شعر درباره ی ادب و تواضع,شعر کوتاه درباره ی تواضع,شعر سعدی درباره تواضع,شعر در مورد تواضع و فروتنی,شعری در باره ی تواضع,شعر کودکانه درباره ی ادب و تواضع,شعر در مورد ادب و تواضع,شعر کودکانه درباره ادب و تواضع,شعر کودکانه در مورد ادب و تواضع,شعری درباره ادب و تواضع,شعری در مورد ادب و تواضع,شعری کودکانه درباره ادب و تواضع,شعر کوتاه در مورد ادب و تواضع,یک شعر در مورد ادب و تواضع,شعر کودکانه در مورد تواضع,شعر در مورد تواضع,شعر در مورد تواضع و فروتنی,شعر در مورد تواضع و ادب,شعری در مورد تواضع,شعر درباره تواضع و فروتنی,شعر کودکانه در مورد ادب و تواضع,شعر کودکانه در مورد تواضع,شعری در مورد ادب و تواضع,شعر کوتاه در مورد ادب و تواضع,یک شعر در مورد ادب و تواضع,شعر و داستان در مورد ادب و تواضع,شعر کودکانه درباره ادب و تواضع,شعری کودکانه درباره ادب و تواضع,شعر کودکانه درباره ی ادب و تواضع,شعر کودکانه در باره تواضع,شعر کودکانه در باره ادب و تواضع,شعر در مورد ادب و تواضع,شعر درباره ادب و تواضع,شعری درباره ادب و تواضع

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد تواضع برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

ز خاک آفریـــــــدت خداوند پاک

پس ای بنده افتادگی کن چو خاک

تواضع سر رفعـــــــــت افرازدت

تکـــــــــــــــبر به خاک اندر اندازدت

به عزت هر آنکو فروتر نشست

به خواری نیــــــفتد ز بالا به پســت

شعر درباره تواضع

یکی قطره باران ز ابری چکید ……………. خجل شد چو پهنای دریا بدید

که جایی که دریاست من کیستم ……………. گر او هست، حقا که من نیستم

چو خود را به چشم حقارت بدید ……………. صدف در کنارش به جان پرورید

سپهرش به جایی رسانید کار …………….. که شد نامور ((لوءلوء شاهوار))

بلندی از آن یافت، کو پست شد ……………. در نیستی کوفت، تا هست شد

شعر درباره تواضع و فروتنی

من از ابر خوشم نمی آید،

از باران خوشم می آید.

از جستن شتابان فوّاره خوشم نمی آید،

از آن هنگام که قامتش را برای بازگشتن خم می کند،خوشم می آید.

شعر درباره ی تواضع

انسان همچون رودخانه است؛

هرچه عمیق تر باشد آرام تر و متواضع تر است

شعر درباره ادب و تواضع

وقتی به سیب دانش گاز می زنی ،

یادت باشد که حتما هسته ی تواضع را نیز همراهش بخوری !

شعر کودکانه درباره تواضع

پدر و مادر،

زندگیشان را با تواضع به فرزند می بخشند

شعر درباره ی ادب و تواضع

دریاها نماد تواضع هستند؛

در نهاد خود کوههایی فراتر از خشکی دارند،

اما هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند

شعر کوتاه درباره ی تواضع

کله گوشه بر آسمان برین

هنوز از تواضع سرش بر زمین

گدا گر تواضع کند خوی اوست

ز گردن فرازان تواضع نکوست

سگ پی لقمه چو دم جنباند

عاقل آن را نه تواضع خواند

بهتر از سبلت آن کس دم سگ

که بر او بهر طمع جنبد رگ

هر تواضع که پی منفعت است

از خسان آن نه تواضع صفت است

طمع از خلق گدایی باشد

گر همه حاتم طایی باشد

یکی باب عدل است و تدبیر و رای

نگهبانی خلق و ترس خدای

دوم باب احسان نهادم اساس

که منعم کند فضل حق را سپاس

سوم باب عشق است و مستی و شور

نه عشقی که بندند بر خود بزور

چهارم تواضع، رضا پنجمین

ششم ذکر مرد قناعت گزین

به هفتم در از عالم تربیت

به هشتم در از شکر بر عافیت

نهم باب توبه است و راه صواب

دهم در مناجات و ختم کتاب

فروتن بود هوشمند گزین

نهد شاخ پر میوه سر بر زمین

بنازند فردا تواضع کنان

نگون از خجالت سر گرد نان

اگر می بترسی ز روز شمار

ازان کز تو ترسد خطا در گذار

مکن خیره بر زیر دستان ستم

که دستی است بالای دست تو هم

چراغ گوهر قاضی محمد

نسیج وحده عالم بوالمظفر

بزرگی کز بزرگی بر سپهرست

ولیکن از تواضع باتو اندر

گشاده بر همه خواهندگان دست

چنان چون بر همه آزادگان در

نکو نامی گرفته لیکن از فضل

بزرگی یافته لیکن ز گوهر

بدولت گشته با میران موافق

وزین پس همچنین تا روز محشر

رئیس ابن رئیس از گاه آدم

بفرمان گشته با شاهان برابر

همان رسم تواضع بر گرفته ست

تو مردم دیده ای زین نیکخوتر؟

نداند کبر کرد و زان نداند

که با نیکو خوی او نیست در خور

به جائی که بدخواه خونی بود

تواضع نمودن زبونی بود

پیران به تضرع شفیعی

خردان به تواضع مطیعی

بر زمین روی تواضع مالید

پیش مهمان به تضرع نالید

گهی خم کرده قامت چون مه نو

فکنده بر بساط از چهره پرتو

گهی سر بر زمین در عذر تقصیر

چو شاخ تازه گل از باد شبگیر

گهی طرح تواضع در فکنده

نشسته چون بنفشه سر فکنده

عاشق که تواضع ننماید چه کند

شبها که به کوی تو نیاید چه کند

گر بوسه دهد زلف ترا رنجه مشو

دیوانه که زنجیر نخاید چه کند

کرد گذر بر صف افلاکیان

شد ز تواضع شرف خاکیان

بنفشه کوژ پیش سر گویی

تواضع می کند پیر و جوان را

مگر بوسی نمی خواهد ز سوسن

که غنچه تنگ می گیرد دهان را

سنگ ار یکی زنند، دعاشان دوباره گوی

کبر ار یکی کنند، تواضع دوچند کن

این آستانه ملک کسی، ز آن دیگر است

خسرو برو تو، هیچ کسی را پسند کن

هر که بالاترست منزل او

به تواضع رغوب تر دل او

پر به خواب و خورش هوس نکند

بی تواضع نظر به کس نکند

شعر در مورد تواضع و فروتنی

صاحب تسلیم را هر کس تواضع می کند

گر کنی یک سجده پیدا میشود محرابها

بافسون مدارا از کج اندیشان مشو ایمن

تواضع در کمین تیر میدارد کمانها را

سرکشی وقف تواضع کن که بر گردون هلال

میکند گاهی سپر گاهی کمان شمشیر را

ابروی یار بار تواضع نمیکشد

خم در بنای تیغ غرور خمیده است

از سر افتاده پابرجاست بنیادم چو شمع

نخل تسلیم مرا غیر از تواضع ریشه نیست

سهل باشد گر کنند افتادگان افتادگی

مهربانی و تواضع از بزرگان خوش نماست

آیا این مطلب برای شما مفید بود؟




ارسال نظر

نام


ایمیل


نظر


  • آخرین مطالب
  • گوناگون