موضوعات وبسایت : اجتماعی خانواده

درد دل با خدای مهربون

نویسنده : سمیرا | زمان انتشار : 05 تیر 1398 ساعت 12:46

جهت درج تبلیغات با قیمت مناسب در این سایت میتوانید به آی دی تلگرام زیر پیام دهید

@AlirezaSepand



در این پست یک مطلب با عنوان درد دل با خدای مهربون را مطالعه خواهید کرد.

خدایا بعضی وقتا تو شلوغی افکارم فراموشت میکنم بعضی وقتا تو را گم میکنم و دنبالت می گردم .!!؟؟

بعضی وقتا خودمم گم میشم ،اونقدر دنبال خودم میگردم ولی خودمو پیدا نمی کنم

 انگار تو هیاهوی این دنیای فانی اصلا نیستم ،

بر می گردم به پشت سرم یه نگاه میندازم می بینم من که بودم!!! من در اوج غرور  زندگی میکردم

 چی شد که حالا در این هیاهو دنیا گم شدم،چی شد که افکارم دیگه نمی تونن تو پیدا کردن خودم کمکن کنن ،

دیگه رشته افکارم از دستم در رفته ،دیگه نمی تونم خودمو پیدا کنم ،

خدایا من تو این دنیا کجای قصه کتابام ،اصلا جایی تو قصه ها دارم یا حتی تو حاشیه کتابها هم از من یادی نمی کنن،

شاید نقطه ای هم از یه کتاب قصه که دست یه کودکه هم نباشم ،نه انگار واقعا تو  این دنیا گم شدم

خدا کجاهای این دنیا رو باید جستجو کنم تا خودمو پیدا کنم،

یادم رفته بود که تو رو هم گم کردم پس من در جستجوی چه ام ...............................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+

نوشته شده در شنبه یازدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 22:55 توسط رشیدنیا  | 

خدایا

هر نفسی که میکشم احساست میکنم ،در لحظه لحظه نفسهایم می بینمت شاید چشمان دنیایی من قدرت دیدنت را نداشته باشند اما در تمام ذرات دنیا با چشم دل احساست میکنم وقتی به این دنیا می نگرم وقتی آفریده هایت را می بینم احساست می کنم .در لابه لای برگهای زمان ،در پس کوههای عظیم ،در ساحل اقیانوسهای بیکران ،در حجم نفسهای آدمیان زنده و در اوج آسمانها می بینمت.

خدایا نمیدانم چطور بزرگیت را روی کاغذ بیاورم ،وقتی عظمت و بزرگیت برایم قابل درک نیست وقتی دنیای کوچک من در برابر عظمت بی انتهایت چیزی جزء نقطه ای کوچک در برابر بی نهایت بودن نیست،من چطور می توانم این همه عظمت و بزرگی را بر روی یک تکه کاغذ با چند کلمه بیان کنم چطور....!!!!

+

نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 21:8 توسط رشیدنیا  | 

خدایا

بعضی وقتا فکر میکنم کاش زمانی که انسانهارو می آفریدی یه آنتی شیطون  هم روشون نصب میکردی که هر وقت فکر خطا یا راه اشتباهی میخواستن برن این آنتی شیطونه بهشون پیام بده این فکر درست نیست ،این راه اشتباست از مغزت پاکش کن،اونوقت دیگه آدما در برابر ورود ویروسها و افکار بیهوده در امان بودن

ولی خدایا وقتی خوب فکر میکنم می بینم تو وجود همه آدما یه آنتی شیطون هست اونم وجدانشه که همیشه مراقبشه ،ولی ما آدما بهش توجه نمیکنیم وقتی فکر خطایی به ذهنمون میرسه وجدانمون میگه این فکر اشتباست،وقتی کار اشتباهی میخوایم انجام بدیم وجدانمون میگه این کار اشتباست،اونقدر بهمون میگه ولی ما توجه نمی کنیم باز بدون توجه به پیامهای وجدانمون کارمون رو انجام میدیم هی وسط کار پیام میاد که این ویروس رو delete کن اما همچنان ignore رو میزنیم یعنی بذار کارمون رو انجام بدیم ،یه آنتی شیطون فوق العاده که همیشه به روزه ،اما ما آدما همچنان ذهنمون پر از ویروس و افکار خطا واشتباست

خدایا کاری کن تا همیشه به پیاما وجدانمون گوش کنیم و فکر و ذهنمون رو از افکار مزاحم پاک کنیم ....!!!

+

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 21:5 توسط رشیدنیا  | 

خدایا

بعضی وقتا اونقدر دنیا منو به خودش مشغول میکنه ،و لحظات زندگیم پر میشه از پوچ بودن،از نبودن،از تکرار لحظه های بی یاد تو بودن، و چقدر راحت در هجوم ثانیه های دنیا گم می شم و خودم رو مغرورانه بر روی امواج زندگی احساس می کنم بدون اینکه به این فکر کنم تمام زندگی من با یاد و حضورت در تمام لحظه های زندگیم معنا پیدا میکنه نه با گم شدن در گذشت ثانیه های دنیا ..............!!!!!!

+

نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 21:45 توسط رشیدنیا  | 

خدایا

            هرکه در این بزم مقربتر است    

         جام بلا بیشترش می دهند

بعضی آدما انگار به دنیا اومدن تا این دنیا با سختی زندگی کنند و تمام طول زندگی شان پر از سختی و مشکلات باشه.

همیشه برام سوال بوده که چه حکمتیه که یکسری آدما همیشه در رفاه و آرامش اند وتو زندگیشون همیشه شادی وخوشحالیه و همیشه اتفاقات خوشایند براشون پیش میاد با اینکه آدمای خوبی نیستن با اینکه حق دیگران را می خورن،خیلی ظالمانه تو این دنیا زندگی  می کنند بدون اینکه به زیر دستانشان کمک کنند و نعوذباالله بعضی هاشون اصلا خدا را هم قبول ندارند و.... ،برعکس این آدمایی را می شناسم که آدمای خوبی ان همیشه سعی می کنند خوب باشند و تا می تونند به دیگران کمک می کنند وهمیشه از دستورات الهی پیروی می کنند و... اما همیشه تو زندگی شون مشکل پیش میاد اتفاقات ناخوشایند ،مریضی های سخت ،شرایط سخت زندگی و....نصیبشون می شه.

بعضی ها میگن آدم تقاص کارای بدشو  تو این دنیا پس میده ،اما بعضی ها نمی دونم به چه جرم و گناه نکرده ای باید تو این دنیا عذاب بکشند ، مثلا اون فردی که مادرزادی مشکل جسمی داره و تا آخر عمر با سختی زندگی می کنه چه گناهی کرده ،تقاص چه گناهی را پس می ده و بعضی آدما که تو زندگیشون فقط به خدا توکل می کنند و شاید انجام دادن گناه کوچکی وجدان اونا رو ناراحت می کنه تقاص چی رو پس می دن .

خدایا

واقعا حکمت این دو رو نمی دونم اون شخصی که تو گناه غرقه ولی زندگی راحتی داره و اونی که همیشه به یادته و همیشه بهت توکل میکنه اما همش با سختی و مشکلات زندگی می کنه.

خدایا می دونم عقل کوچک من کجا و حکمت و معرفت تو کجا،من با عقل کوچک خودم به چه چیزایی فکر می کنم و تو در ورای این آفرینش و خلقت بشر به چی فکر میکنی!!!

فقط میتونم بگم

                  هرکه در این بزم مقربتر است                    جام بلا بیشترش می دهند

+

نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر ۱۳۸۹ ساعت 22:19 توسط رشیدنیا  | 

مطلب زیر رو تو یه وبلاگ خوندم حیفم اومد تو وبلاگم نیارمش آخه همه آنچه تو دلم بود رو صادقانه گفته اما خیلی رسمی ،من خدا رو یه دوست می دونم که میشه خیلی راحت باهش صحبت کرد میشه خیلی عامیانه باهش صحبت کنی بدون اینکه مجبور باشی از کلمات سخت استفاده کنی

24.gif24.gif24.gif

گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ي ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود ؟ گفت: عزيز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي . من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

 گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟ گفت : عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ،اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود .

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي ؟ گفت : بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز از هر چه هست از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهي رسيد .

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي ؟ گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناهت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، بارها گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي .

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟ گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم ، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من مي دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمي کني وگر نه همان بار اول شفايت مي دادم . گفتم : مهربانترين خدا ، دوست دارمت ... گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

+

نوشته شده در سه شنبه هشتم تیر ۱۳۸۹ ساعت 22:40 توسط رشیدنیا  | 

خدایا

بعضی روزا که دلم می گیره به خودم می گم من  تو این دنیا چکاره ام !اومدم که چکا ر کنم برای چی زنده ام آخرش  چی میشه ،ذهنم پر میشه از سوال و  ابهاماتی در مورد این دنیا.


دنیایی که انتهای آن چیزی جز مرگ نیست و آخر راه به مرگ میرسی و این  دنیا را  با تمام زیبایی ها و زشتی ها را باید کنار بذاری  و بری به یه دنیای دیگه که اونجا باید جواب تمام کارهایی که کردی را پس بدی.
بعضی وقتا تصور می کنم که تو اون دنیا یه   DVD از فیلم زندگیمون رو به دستمون میدن و البته همیشه یک کپیش پیش خدا محفوظه،(و یا شاید اون موقع به جای DVD چیز دیگه ای با نام دیگه ای که حجم بالایی برای ذخیره فیلمها اونم از نوع فشرده است اختراع بشه من فعلا اسمشو میذارم DVD  ) و بهمون میگن بشین کارایی که تو اون دنیا کردی را ببین؟لحظه لحظه زندگیمون را توی lcd هایی که شاید تو اون دنیا به چند بعدی هم برسه نشون داده می شه و خودمون هیچ کنترلی برای نگه داشتن فیلم زندگیمون نداریم شایدبعضی از قسمتهای فیلم را بخواهیم اصلا نگاش نکنیم ولی انگار مجبوریم باید ببینیم که چکار کردیم هیچ اجازه ای برای متوقف کردن فیلم زندگیمون نداریم شاید اون موقع اگه دست خودمون باشه میگیم کاش می شد این قسمت از فیلم را حذف می کردم اما DVD فیلم زندگیمون خصوصیت read only  داره و فقط میشه دید و هیچ کار دیگه ای از دستمون برنمیاد .
بعضی از قسمتهای زندگیمون را نگاه می کنیم که چه لحظاتی را از دست دادیم لحظاتی که می دونستیم دیگه برگشت نداره با این حال به بطالت گذروندیم ،لحظاتی که می تونستیم به جای وقت گذرونی دست کسی رو بگیریم و از یه مشکل ردش کنیم ،لحظاتی که می تونستیم به خدا نزدیکتر بشیم اما به دنیا مشغول شدیم و آنقدر غرق در این دنیا شدیم که هیچوقت به چنین لحظاتی فکر نمی کردیم و لحظاتی که دیگران را از خودمون رنجوندیم بدون اینکه به این فکر کنیم شاید با یه لبخند می شد آنها را خوشحال کنیم و یا با یه کار کوچک آنها را شاد کنیم ،لحظاتی که مغرورانه تو این دنیا قدم میزدیم و بدون اینکه به انتهای آفرینش خودمون فکر کنیم ؟!

تاسف می خوریم تاسفی که دیگه هیچ راهی نداره ،آخه dvd ایش read only و نمیشه کاری کرد.


خدایا کاری کن تا تو اون دنیا وقتی فیلم زندگیم رو نگاه می کنم تبسم به لب داشته باشم و با آرامش نگاه کنم و هیچ وقت حسرت لحظه های این دنیا را نخورم .

کاری کن تمام لحظات زندگی من پر باشه از یاد و نامت و بتونم تو این دنیا با آرامش زندگی کنم و حضورت را در تمام ثانیه های زندگیم حس کنم و دنیا و زیبای های آن  منو  به خودش دلبسته نکنه.

 

+

نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر ۱۳۸۹ ساعت 7:40 توسط رشیدنیا  | 

این دنیا و هر آنچه در آن است برای ما انسانها قرار داده شده است تا بتوانیم شاد باشیم  و با آرامش زندگی کنیم و در عوض شکر نعمتهای خالق هستی را به جا آوریم ولی ما انسانها آنقدر مغرور شده ایم که یادمان می رود این دنیا و هرآنچه در آن است خالقی دارد که آفریده آن خداست و تمام دنیا با هدایت او در جریان است و اگر او بخواهد می تواند برای لحظه ای تمام دنیا رو نابود کند.

+

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 22:7 توسط رشیدنیا  | 

خدایا

رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد

قوتم بخش

تا نانم و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم (دکتر شریعتی)

و خدایا ایمانمو اونقدر قوی کن تا هیچ دست طبیعتی نتونه به اون آسیب وارد کنه...


+

نوشته شده در شنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 21:9 توسط رشیدنیا  | 

خدایا

بعضی وقتا که به عظمت و بزرگیت فکر میکنم می بینم در برابر عظمت و بزگیت من چیزی نیستم شاید یک نقطه کوچک در برابر بیکران،حتی تصورش هم سخته، اما من موچود کوچک و بی قدرت بعضی وقتا مغرور می شم و آنقدر مغرورانه زندگی می کنم که احساس میکنم دنیای من خیلی بزرگه در حالی که دنیای من در برابر دنیای بزرگی که من توش هستم دنیای کوچکیه ،شاید صفر در برابر بی نهایت.چه دنیای عجیبی !!!!!!

+

نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 7:22 توسط رشیدنیا  | 

آیا این مطلب برای شما مفید بود؟




ارسال نظر

نام


ایمیل


نظر